مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

252

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - سر داستان آييم : همانا حضرتش را عباس الأكبر گويند وكنيت مباركش أبو الفضل است وملقب به سقا است ؛ چنان‌كه مذكور شد وهمچنانش أبو قربه ( 1 ) خوانند . ودر يوم طف صاحب لواى حسين عليه السّلام بود وأو أكبر أولاد أم البنين است واز پسرهاى أمير المؤمنين پسر چهارم است . چه بعد از حسين عليهما السّلام ومحمد بن حنفيه متولد شد وأو را چنان چهره‌اى دل‌آرا وطلعتى زيبا بود ، كه عرب قمر بني هاشم همىگفت وچندان جسيم ( 2 ) وبلند بالا بود ، كه چون بر پشت أسب برنشستى وپاى از ركاب بيرون كردى ، قدمهاى مباركش از دو جانب بر زمين كشيدى . وآن حضرت را از لبابه دختر عبيد اللّه بن عباس بن عبد المطلب ، دو پسر بود : يكى فضل وآن ديگر عبيد اللّه نام داشت وأو را از مادر خود سه برادر بود وهيچ‌يك از ايشان فرزند نداشتند . عباس در يوم طف ايشان را قبل از خود به جنگ فرستاد ، از بهر آن‌كه مبادا بعد از شهادت أو عايقى ( 3 ) در جانبازى ايشان واقع شود وديگر آن‌كه خواست تا كشتهء ايشان را ببيند وادراك اجر شكيبايى در مصائب ايشان فرمايد . بالجملة ، ميراث ايشان بعد از شهادت چون فرزند نداشتند ، منتقل به عباس شد وچون عباس شهيد شد ، آن مال به فضل وعبيد اللّه رسيد وچون فضل قبل از عبيد اللّه وفات يافت ، تماما عايد عبيد اللّه گشت . اين‌كه مىگويند : « عمر بن علي بن أبي طالب با عبيد اللّه در طلب ميراث منازعه كرد وبه مصالحه گذشت ، چه أو برادر اعيانى ( 4 ) حضرت عباس بود » ، درست نباشد ؛ چه عمر برادر مادرى عباس الأصغر است وبا أو برادر اعيانى است وبا عباس الأكبر از جانب پدر برادر است . چگونه مىتوانست با عبيد اللّه در طلب ميراث منازعت آغازد ؟ ( لغزش مجلسي عليه الرحمة ) وفاضل مجلسي عليه الرحمة ، عمر را در شمار شهدا نگاشته ودر ورقهء ديگر منازعهء أو را در طلب ميراث با عبيد اللّه رقم كرده وجماعتى در اين قصه اقتفا ( 5 ) به أو كرده‌اند . السّيف قد ينبو والجواد قد يكبو . ( 6 ) كسى كه مصنفات ومؤلفات أو را در فارسي وعربى از دو كرور بيت كمتر به‌شمار نتوان گرفت ، صد چنين لغزش را از أو معفو بايد داشت . هيچ انساني جز معصوم از سهو ونسيان مصون نتواند بود . اكنون به سر سخن آييم . چون هيچ‌كس از أولاد أمير المؤمنين عليه السّلام جز عباس وسيد الشهدا كسى زنده نماند ، اين‌وقت عباس به حضرت سيد الشهدا آمد وعرض كرد : « بابى أنت وأمي ! سينهء من تنگ شده است وطاقت شكيب از من برفته است . از زندگانى سير گشته‌ام وعزيمت درست كرده‌ام كه از اين جماعت خونخواهى كنم . رخصت فرماى تا جان خويش را در راه تو نثار نمايم . » حسين عليه السّلام بگريست وفرمود : « اى برادر ! تو صاحب لواى ( 7 ) منى . چون تو نمانى ، كس با من نماند . » عباس انجاح مسئلت را الحاح نمود ( 8 ) . حسين عليه السّلام فرمود : « نخستين از براي اين كودكان عطشان خواستار آب شو ، باشد كه أجابت كنند . » عباس أسب براند ودر برابر صفوف اعدا عنان بكشيد ولواى نصيحت وموعظت را برافراشت وهيچ دقيقه‌اى از دقايق ( 9 ) ، پند واندرز به جا نگذاشت وكلمات آن حضرت كه هموارتر از آب روان وكارىتر از -